دختر سرما

من دوست هستم با آسمان و زمین آمده ام تا سرما را با بهار آشتی دهم.

داشتم فکر میکردم چرا همش باید از تو نوشت؟ مگه غیر از تو چیز دیگه ای تو زندگیم نیست؟ مگه چیز دیگه ای نیست که بخوام راجبش حرف بزنم و نگفته داشته باشم... 

مممممممم.......... 

دیدیم نه انگار چیز دیگه ای که دایم فکرم رو مشغول کنده و مجبورم کنه مثل یه ادم دیوونه حرف بزنم و کسی ندونه چشم شده تویی... 

عجب.خب دیگه قسمت ماهم از زندگی این شده.. 

یکی تو فکر عشقه 

 یکی تو فکر یاره  

یکی همیشه مست  

و یکی منم که... 

نه بدون تو بیقرار نیست... 

تازگیا فکر کردم که با تو بیقرارم و هزارتا فکر تو سرم هستم 

اخه بخاطرت باید یه لباس آهنی بپوشم و را بیفتم با همه دنیا بجنگم. خب دیدم چه کاری حتما همه دنیا میدونن که قضیه چیه و من نمیدونم  

اخه خریت تا چه حد یه جایی هم میدونستم و گوشامم میگرفتم 

خدایای پناه بر تو آدم تا چه اندازه خر میتونه باشه 

دو ر از جون...

حالا قراره آدم شم.. 

دارم سعی میکنم. 

من میتونم... 

شایدم یه برگه نوشتم و زدم دیوار اتاقم که هر روز بخونم من باید آدم شم..من زندگی میکنم و هزاران من دیگه 

برو خوشحال باش 

دیگه کسی نیست بهت گیر بده روزی صد دفعه زنگ بزنه چکت کنه 

 

میگی باهاش خوشبختی روش داری عقاید شیک و وسواسی  

 

اینقد با اون بودی که اگه اتفاقی منو تو خیابون ببینی نشناسی

نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 10:21 ق.ظ توسط یلدا نظرات (1)


Design By : Pichak