X
تبلیغات
رایتل

دختر سرما

من دوست هستم با آسمان و زمین آمده ام تا سرما را با بهار آشتی دهم.

دیشب خیلی حالم بد بود و اعصابم به هم ریخته شده بود. به هر دری زدم تا اروم شم اما خدا همراهم بود.دعا کردم و ذکر گفتم گریه کردم اما بازم صدای نفس زدنهاش توی گوشم بود که منو ازار میداد.انگار همه اون چیزهایی که دیده و شنیده بودم دوباره داشتن جلوی چشمام رژه میرفتن.توی این مدذت همش گفتم که دوستت دارم اما ... 

بیخیال ...

چو لاف عشق زدی سربباز ... 

خیلی خسته بودم و ناراحت اما خوشحالم که خدا کنارم بود و ارومم کرد. خدایا به خودت میسپارمش. اونی که اینقدر داره منو ازار میده و به تو میسپارم.من میبخشمش تا تو هم منو ببخشی فقط کمکم کن فراموشش کنم و از زندگیم بره بیرون... چون دیگه نمیتونم تحمل کنم. 

اخه خدا ما که به هم نمیرسیم پس چرا این همه ازار میدی منو؟ شاید تو هم میگی که تقصیر منه.. 

شاید تو هم میگی که من بودم که عین کنه بهش چسبیدم و ولش نکردم.. اما خدا اون روزا که ولش کرده بودم چرا دوباره اوردیش و منو امیدوار کردی؟ 

 هی خدا...

این حرفا فایده نداره.هر کاری که به صلاحه انجام بده. فقط منو تنها نزار و بهم ارامش بده که سخت بهت نیاز دارم وگرنه یه بلایی سر خودم میارم تا از دست اون و خودم و همه زندگی خلاص شم. 

ببخش خدایا اگه اینقدر قاطی ام.به بزرگیت ببخش.. خودت میدونی که چه درد بزرگیه و هیچکس هم نمیفهمه. 

ممنونم که کنارمی.. 

نوشته شده در جمعه 8 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:40 ب.ظ توسط یلدا نظرات (4)


Design By : Pichak