X
تبلیغات
رایتل

دختر سرما

من دوست هستم با آسمان و زمین آمده ام تا سرما را با بهار آشتی دهم.

کاش میشد

من و تو

ما باشیم...

لحظه‌ای... ثانیه‌ای آسوده

از دلهره فردا باشیم

چه تفاوت دارد

شب باشد یا روز؟

آسمان صاف است یا مهتابی؟

کاش می‌شد

تنها بودی...

بی‌تأمل... بی‌درنگ

می‌خزیدم در آن جادوی

مواج خزان

رفتگان می‌دانند...

که در این خیل عظیم

هیچ، هرگز،

قصد رجعت هرگز...

من به این

اندیشم

که چرا

دست سرد           روزگار

خانه‌مان ویران کرد...

و چرا هیچ‌کس یاد نداد

عشق زیباست... بیائید برقصید به بزم

روزها می‌گذرد     همگان می‌دانند

لکه‌ی پاکی روی چربی‌هاست

طفلکی می‌ترسد

از دلش می‌لرزد...

می‌داند طاقتش کم بار است

تو چه می‌اندیشی

لکه‌ها پاک بماند یا خورده شوند

من نمی‌دانم... آرزو می‌دارم پاکی‌ام شاد بماند اندکش هم خوب است اما محو هرگز نشود

نوشته شده در پنج‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1386ساعت 08:05 ب.ظ توسط یلدا نظرات (3)


Design By : Pichak