دختر سرما

من دوست هستم با آسمان و زمین آمده ام تا سرما را با بهار آشتی دهم.

باران که میبارد دلم هوایت را میکند اخر هوای بارانی را دوست داشتی.. در هوای بارانی عاشق میشدی

عاشق میشدی و دردناک است که عاشق هر کس که به چشمت بیاید

کاش تنها عاشق من میشدی

اینطور بایم دوست داشتنی بود

اما با این همه دوستت داشتم

همه اینها را میدیدم و دوستت داشتم

گاهی از همه این دوست داشتنها حالم به هم میخورد

و از خودم بیزار میشدم

اما خوب دوست داشتن است

البته دوست داشتن بود

این روزا چیزی از این دوست داشتن باقی تمانده است

فراموش است

نمیدانم چرا امروز ازین فراموشی ناراحتی...

عصبانی هستی که چرا فراموشت کردم

خودت همین را میخواستی

اما نمیتوانستی باور کنی که فراموشت کنم

من توانستم

و 

تو فراموشی

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391ساعت 05:37 ب.ظ توسط یلدا نظرات (6)


Design By : Pichak