دختر سرما

من دوست هستم با آسمان و زمین آمده ام تا سرما را با بهار آشتی دهم.

چندتا عکس یادگاری... 

 

بارونای پشت شیشه من و تقدیر 

 

گاهی حتی برای او هم دلت تنگ نیست اما بهانه میگیرد.. 

کسی را نداری که برایش گریه کنی  

اما بهانه میگیری 

حتی برای گم کردن لنگه جوراب کهنه کثیفت میخواهی گریه کنی 

خودت هم نمیدانی چه مرگی داری.. 

بقیه هم..تو که نمیدانی انها هم بیخبر از طوفان درونی وجودت 

منتظرت نیستم 

دست شسته ام از تو از همه از همه چیز 

نه که به قهر 

به ارامش 

به سکوت 

اینبار راضی ام از همه چیز 

فقط درخواستی ندارم 

از هیچکس 

گاهی خدارا هم نگاه میکنم و او میداند که چه محتاجم و من ساکتم 

حتی از او هم درخواستی ندارم 

خودش میداند که ناراحت نیستم 

خواست او بوده است. 

من چه باید بخواهم در مقابل خواسته اش.. 

تسلیم 

سکوت 

و هیچ 

من لبخند میزنم 

خدای من اون بالاها نشسته 

درسته که گل زیاده کاشته 

اما دیگه رسم و مرامش اینه 

هر کسی رو بخواد عذابش میده 

و من میخندم 

به همه چیز 

بگذار دیووانه بخواندم 

 

حرفی که تو دلمه 

اما ندونی بهتره  

 

نوشته شده در شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 09:51 ق.ظ توسط یلدا نظرات (3)


Design By : Pichak